صفر تردید

...از همان ابتدا همه چیز با شک به وجود آمد، همه چیز

Monday، August 10، 2009

پایان تردیدها

تردیدهایم همه
در دهلیز خیابان های شهر،
در جدال دود مسموم و اشک
و تقابل سکوت و باتوم
گم می شوند
محو می شوند.
آرزوهایم اما،
در تنفس عصیانی فضای شهر
در صیحه ی سوزان شلاق
و رد خونین زخم ها
شکفته می شوند
سبز می شوند...

Sunday، February 01، 2009

از آمدن ها و...

بيا كه، آفتاب
ديرگاهيست
تو را منتظر است...

Sunday، December 14، 2008

چهارفصل

تلخ تر می شوم از پیش
از سال هایی چنین که گذشت
فصل فصل درد و رنج
بهت و یاس
فصل فصل انتظار...

Monday، November 24، 2008

سرمشق

شتاب کن!
دیرگاهی نیست
شال بلند خیابان
با شبنم رنگین خزان
آذین شده،
فرصتی نیست!
سرشاخه های برهنه
پایان ضیافت برگریز را
بر صفحه های ابر و باد
سرمشق می کند.

Wednesday، August 01، 2007

توهم

عمريست
نگاه من، خيره
به نيمه تاريک ماه
مانده است.
چه تيرگي بي انتهائي!

Sunday، June 10، 2007

نوبرانه

دهانم را پر می کند
در هر ترنم ملایم نسیم؛
دنباله ی کف آلود موج ها
بوی شور هوای دریا

می کشد، با شیطنت
دامن پیرهنم را
شاخه ی نازک تمشک کال

چه هوسباز است
منگوله های سرخ و بنفش
میان انبوهی ِ خارستان تمشک
در آغوش ِ زربفت ماسه زار ساحل...

Friday، May 18، 2007

هایکو

سوزن های باريک کاج
زنگوله های کوچک اشک
باران باريده است...

- از مجموعه ی فتو هایکو

Tuesday، May 01، 2007

اول می

من رویائی دارم
در ذهن محدود خود،
که هر روز
محدودتر می شود.

من رویائی دارم
که دسترنج دست های خسته،
در آن خیال
به تمامی
پرداخت می شود.

من رویائی دارم
که سال هاست هنوز،
در ذهن خسته ی من
تکرار می شود...

پ.ن. ترجيع بند سخنرانی معروف مارتين لوتر كينگ پای مجسمه يادبود آبرهام لينكلن "من رويائی دارم..."